خرید بک لینک

برای بودن در این زندگی ضعیفم. از من سراغ مردانگیام را میگیرند و ملامتم میکنند.

مردم از موجود دوپایی که ریش و خایه دارد، و مرد نام گرفته، توقعات بیجا دارند.

رستم که رستم بود در خوان چهارم تنبور دست گرفت و بنای اعتراض گذاشت.

چه جای گله از نالهی من ریقو در زمانهای که خود خوان هفتم است. او که ابوالخیر بود

و شیخالعرفا بود گفت مرد باید که جگرسوخته چندان بودا. کجا گفته بود لال.

مردانگی اگر مماشات با نظم موجود و دم نزدن است من مرد نیستم.

خاک دنیای نیهیلیستی برای پرورش بذر عشق مساعد نیست. در این موقف،

بودن بهانه میخواهد نبودن جرأت. برای بودن در زندگی ضعیفم.

اسفا که برای نبودن در زندگی هم. هنوز پستهای نساجی و صدراییان و قنبری

پیش چشمم بود که رفیقم گفت لشگر هشت نجف ده شهید داده.

این بانگ الرحیل، دست از سر گوش ما برنمیدارد. من را نمیبردند.

مرگ هم با بیعرضهها سر گران دارد. مردانگی معطلماندهام را در میدان بیخطر کلمات،

خرج قلم کردم و مرگ و شهادت و مشتی از این مفاهیم را رد هم انداختم، همانها که

ویروسی به جان تاریخ دوزخی تجدداند و دوای ما.

عجّل وفاتی دارد آرامآرام جای عجل فرجهم مینشیند. در همدلی بسته بود.

یکی گفت تو پایداریچی هستی و رساییمسلکی و چشم دیدن توافق نداری

و خطر و خشونتت چون داعش. آن یکی گفت اینها تفالههای تفکر هیدگر است

و همان را هم خوب نفهمیدهای و این کجفهمی از تو موجود خطرناکی ساخته.

من بین هیچ کدامشان فرق نگذاشتم. فورن مزاحم تخمهایم شدم و همهی

تهمتها و گزافههاشان را به تخم گرفتم.

به من میگویند خطرناک. خطرناک شمایی که این کثافتکده را تاب میآوری

و در این منجلاب میل ماندن داری و هنوز در این ویرانه نشانی از حیات میجویی.

خطرناک شمایی که احمقانه خوشبینی و به اصحاب سیاست چشم امید دوختی.

الفاظ مقدس کانه ماتحت هرزهها دستمالی شده، هربار مصلحی سیاسی از گوشهای

سربرمیآورد من بر خود میلرزم که کدام کلمه قرار است از معنا تهی بشود.

این جهان جهنم شده بیش از جهل جاهلها، محصول ذکاوت نخبههاست.

خطرناک شمایی که میتوانی به همه چیز عادت کنی و هنوز حرفهای حکیمانه بزنی.

خطرناک دنیاییست که سعودی رییس حقوق بشرش میشود و فلان و فلان

صلح نوبل میگیرند. خطرناک شمایی که همه چیز را باهم و بیهزینه میخواهی.

من خطرناک نیستم. خطرناک کسیست که راه حلی جز مرگ داشته باشد.

روی عشق قیمت گذاشتند. روی زن قیمت گذاشتند.

خب روی این زندگی هم قیمت بگذارید.

ما میگندیم. قرآن و مفاتیحبهدست و چفیه به گردن و پا در رکاب با ادا و اطوارها

و شعارهای پرشمار، میگندیم.

برچسب: مرگ بود بازگشت هم بود,مرگ هم عرصه بایسته ای, نویسنده: اشکان رجبی تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

صفحه بندی