آقای لولهبازکنی

خرید بک لینک

آقای لولهبازکنی صبح جمعه، بعد از پنجدقیقه اجرای مراسم فنرزنی، بیمقدمه به بابا گفت:

125 هزارتومن. و ما وارد غروبجمعه شدیم.
من موقعمشق و مطالعه وسط گل قالی موضعگیری میکنم که این حرکت همیشه

واکنشهای جدی مادرمرو در پیداشته و من رو به خاطر خرابکاری در تنها اتاق مهمونیش

شدیدن ملامت میکنه و بالحن انتقامجویانهای که مادرا خندهدار اداش میکنن میگه

«پس کی میری سر خونهزندگیات؟» و سه ثانیه بعد میپره از ناکجای خونه

برامبادوم هندی میاره درحالی که من قبلن همه جای خونه رو شخم زده بودم

و اثری ازبادوم، ولو کوهی، ندیده بودم تا چه برسه به هندی کثّر الله امثاله.

اون روزمصبح زود بغل بخاری با فلوبر و بل و داستایوسکی بزم باشکوهی برپاکرده بودم

کهمامانم به طور ضمنی شروع به زیرسوال بردن فعالیتهای من کرد

و با اشاره به خرابیلولهها، باز به طور ضمنی جوهر مردانگی رو با نوشتن بیارتباط دونست.

بارها براشتوضیح دادم مَرد مثل وجوده. مفهموش اعرف اشیائه و کُنهش در غایت خفا.
اما اونبازم با لفظ نامرغوبی داستایوسکی رو مخاطب قرار داد.

عصبانیت در همهی وجودم توزیعشد و یکپارچه خشم شدم و فریاد نزدم،

چون یاد گوشهای فرامادّی آقام افتادم.

همینجوریاشکه دارم با مامانم معمولی حرف میزنم و بسامد صدام

حتی یک میکرو دسیبل از حالتاستاندارد بیشتر نیست؛ گوشهای فرامادّی بابام

صدای لرزیدن پایههای عرش رو میشنوه، دیگه اگه داد بزنم که [...]
صد وهشتاد سانت جراحت، هشتاد کیلو عفونت، دراز کشیده وسط گل قالی

که ناگهان زنگ زدن وبعدش در اتاق باز شد و صد و هفتاد سانت غیرت

و حدودن نود کیلو حمیت داخل شد و برایپنج دقیقه مراسم فنر زنی،

دو تا و نصفی تراول قربونی شد.

هنوز با هربار باز و بستهکردن شیر آب، طنین صدای آقای لولهبازکنی

و اون مبلغ بیشرمانهی 125 هزار تومن رواز توی لولهها میشنوم.

مادرم همیشه آرزو داشت من یک

مهندسْفیلسوفِصدراییِعارفْمسلکِسبکِقاضیِنجارِمتشرعِبرقکارِخّیربشم

و من حتی نتونستم این تنها آرزوی مادرم رو جامهی عمل بپوشونم و هیچی بهشنپوشوندم.

عوضش الان یه آرزوی خارجی داره.

شفا دادن حضرت بخاری مر درماندگان را...

ما را در سایت شفا دادن حضرت بخاری مر درماندگان را دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 4:32

صفحه بندی