
مورچههای ماده بعد از جفتگیری بالهای خود را از دست میدهند. دیشب سوزناکترین و معنویترین مصنوع دست بشر یا به قول عوام بخاری را کار گذاشتم و در کنارش تشک انداختم و کمرم را به سردی تشک سپردم چون لذت، ده جزء دارد و نهجزء آن تماس تن تبدار با تشک و ملحفهی سرد است خاصه اینکه در فوتسال خیلی خسته شدهبودم و بلافاصله بعد از دوشگرفتن خوابم برد چون من یک تکنیکی معمولی نیستم یک تکنیکی آرمانگرای غیوری هستم که در زمین بازی با شوریدگی تکلهای سه-چهارمتری میزنم و از هر فرصتی برای قربانیکردن خودم بهره میب...
ادامه مطلب
برای بودن در این زندگی ضعیفم. از من سراغ مردانگیام را میگیرند و ملامتم میکنند. مردم از موجود دوپایی که ریش و خایه دارد، و مرد نام گرفته، توقعات بیجا دارند. رستم که رستم بود در خوان چهارم تنبور دست گرفت و بنای اعتراض گذاشت. چه جای گله از نالهی من ریقو در زمانهای که خود خوان هفتم است. او که ابوالخیر بودxa0 و شیخالعرفا بود گفت مرد باید که جگرسوخته چندان بودا. کجا گفته بود لال. مردانگی اگر مماشات با نظم موجود و دم نزدن است من مرد نیستم. خاک دنیای نیهیلیستی برای پرورش بذر عشق مساعد نیست. در...
ادامه مطلب
»مرد که گریه نمیکنه« نمیدانم این عبارت رکیک را چه کسی وارد زبان کرد اما در دوران خوابگا یک محسننامی بود که مشهدی بود و حسب اشتباه در انتخاب رشته، به دانشگایی تبعید شد که فاصلهاش تا خانه بیش از 1000 کیلومتر تخمین زده میشد، لذا آخر هفته که بچهها خوابگا را به مقصد منزل ترک میکردند محسن جایی را به مقصد جایی ترک نمیکرد چون این ترک کردن در خوشبینانهترین حالت (=اتوبوس) حداقل صدهزارتومان و دربدبینانهترین حالت (=هواپیما) خیلیهزارتومان آب میخورد پس لاجرم خیال ترک کردن خوابگا را ترک کرد؛ اما وقتی همان...
ادامه مطلب