
»مرد که گریه نمیکنه« نمیدانم این عبارت رکیک را چه کسی وارد زبان کرد اما در دوران خوابگا یک محسننامی بود که مشهدی بود و حسب اشتباه در انتخاب رشته، به دانشگایی تبعید شد که فاصلهاش تا خانه بیش از 1000 کیلومتر تخمین زده میشد، لذا آخر هفته که بچهها خوابگا را به مقصد منزل ترک میکردند محسن جایی را به مقصد جایی ترک نمیکرد چون این ترک کردن در خوشبینانهترین حالت (=اتوبوس) حداقل صدهزارتومان و دربدبینانهترین حالت (=هواپیما) خیلیهزارتومان آب میخورد پس لاجرم خیال ترک کردن خوابگا را ترک کرد؛ اما وقتی همان...
ادامه مطلب